در روانشناسی نوین”رنگ”و”رنگ ها”یکی از معیارهای سنجش شخصیت بشمار می‌آید؛ چرا که هر یک از آنها تاثیر خاص روحی وجسمی را در یک فرد باقی گذارده و رنگ نشانگر وضعیت روانی و جسمی وی می باشد

 

واقعیت رنگ‌ها از طیف رنگ مایه ها، به صورت فیزیکی و شیمیایی قابل تجزیه و تحلیل و تعریف هستند.تعاریف آنها از طریق قیاس و مقایسه و توجه به تضادهای رنگی حاصل می‌گردد.ارزش یک رنگ کرماتیک(رنگین) در برابر رنگ آکروماتیک(بیرنگ)معلوم می‌شود.ادراک رنگ، واقعیتی است پسیکو فیزیک، از واقعیت پسیکوشیمیک آن متمایز است.همین مسئله پسیکو فیزیک آن است که آن را”اثر رنگ”می نامیم.واقعیت رنگ واثرات آن در صورت وجود ترکیبات موزون و هماهنگ، قابل روئیت است، درسایر موارد حالتهای متفاوت و جدیدی به وجود می‌آورند که در اینجا کوشش می‌شود با مثالهای گوناگون حالات مختلف آن رابشناسیم.یک مربع سفیددر زمینه سیاه بزرگتر از یک مربع سیاه به همان اندازه در زمینه سفید است.در نتیجه از مرزی که برای آن تعیین شده پافراتر می نهد وبیرون می‌زند.درحالی که سیاه جمع می‌شود و در خود فرومی رود.

هنگامی که دربارهٔ هماهنگی رنگها صحبت می‌شود، معمولاً قضاوت روی اثرو عملکرد متقابل دو یا تعداد بیشتری رنگ به عمل می‌آید.تجربیات و آزمایش‌های متفاوت در مورد مطابقت ذهنی رنگها، نقطه نظرهای متفاوتی دارند.اغلب درنظر مردم، رنگهای هماهنگ آنهائی هستند که از یک خانواده باشند ویا در عین تنوع،

با جلوه یکسانی خودنمایی کنند، ویا رنگهایی که بدون کنتراست(تضاد)در مجاور هم قرار گیرند.به طور کلی عنوان هماهنگی(هارمونی)یا عدم هماهنگی فقط در رابطه بااحساس انسان است، که به صورت مطلوب بودن یانبودن وجذاب بودن یانبودن مطرح می‌گردد.